ابجد · آحاد · آتش
ا · الف
کبیر 1 · صغیر 1 · نقطه 0 · باطن اسم 111 · تکسیر باطن 3
ظاهر: یک خط عمود، بینقطه. عدد کبیر ۱، صغیر ۱، از آحاد و گروه ابجد.
باطن: اسمش الف است؛ باطن سه حرف، آغاز پنهان در ۱۱۱. نیروی آتش: شروع و خود.
فرهنگنامه
بیستوهشت حرف عربی و چهار حرف فارسی؛ ظاهر عدد و نقطه، باطن اسم حرف.
این صفحه فقط برای سرگرمی است. تگانه به فال و طالعبینی اعتقادی ندارد؛ با خیال راحت بازی کنید و برای تصمیم جدی به آن تکیه نکنید.
ابجد · آحاد · آتش
کبیر 1 · صغیر 1 · نقطه 0 · باطن اسم 111 · تکسیر باطن 3
ظاهر: یک خط عمود، بینقطه. عدد کبیر ۱، صغیر ۱، از آحاد و گروه ابجد.
باطن: اسمش الف است؛ باطن سه حرف، آغاز پنهان در ۱۱۱. نیروی آتش: شروع و خود.
ابجد · آحاد · هوا
کبیر 2 · صغیر 2 · نقطه 1 · باطن اسم 4 · تکسیر باطن 4
ظاهر: یک نقطه زیر. کبیر ۲، صغیر ۲. زوج کوچک از ابجد.
باطن: اسم باء با همزه ۴ میشود. هوا: حرف، جفت، پذیرفتن.
ابجد · آحاد · آب
کبیر 3 · صغیر 3 · نقطه 1 · باطن اسم 53 · تکسیر باطن 8
ظاهر: یک نقطه داخل. کبیر ۳، صغیر ۳.
باطن: جیم ۵۳ است. آب: جمع شدن و حرکت نرم.
ابجد · آحاد · خاک
کبیر 4 · صغیر 4 · نقطه 0 · باطن اسم 35 · تکسیر باطن 8
ظاهر: بینقطه، دالِ باز. کبیر ۴، صغیر ۴.
باطن: دال ۳۵. خاک: قالب، در، ایستادن.
هوز · آحاد · آتش
کبیر 5 · صغیر 5 · نقطه 0 · باطن اسم 7 · تکسیر باطن 7
ظاهر: بینقطه. کبیر ۵، صغیر ۵. گروه هوز.
باطن: هاء ۷. آتش میان: دگرگونی و نفس.
هوز · آحاد · هوا
کبیر 6 · صغیر 6 · نقطه 0 · باطن اسم 13 · تکسیر باطن 4
ظاهر: بینقطه، حلقه. کبیر ۶، صغیر ۶.
باطن: واو ۱۳. هوا: پیوند، و، با هم آمدن.
هوز · آحاد · آب
کبیر 7 · صغیر 7 · نقطه 1 · باطن اسم 18 · تکسیر باطن 9
ظاهر: یک نقطه بالا. کبیر ۷، صغیر ۷.
باطن: زای ۱۸. آب تیز: برش و آزمون.
حطی · آحاد · خاک
کبیر 8 · صغیر 8 · نقطه 0 · باطن اسم 10 · تکسیر باطن 1
ظاهر: بینقطه، سینهدار. کبیر ۸، صغیر ۸.
باطن: حاء ۱۰. خاکِ توان: حصار و حد.
حطی · آحاد · آتش
کبیر 9 · صغیر 9 · نقطه 0 · باطن اسم 11 · تکسیر باطن 2
ظاهر: بینقطه با طره. کبیر ۹، صغیر ۹. تمام آحاد.
باطن: طاء ۱۱. آتش تمام: جمع یک دور ۹.
حطی · عشرات · هوا
کبیر 10 · صغیر 1 · نقطه 2 · باطن اسم 12 · تکسیر باطن 3
ظاهر: دو نقطه زیر در رسم عربی. کبیر ۱۰، صغیر ۱. اول عشرات.
باطن: یاء ۱۲. هوا: نسبت، مالِ من، کشش.
کلمن · عشرات · آب
کبیر 20 · صغیر 2 · نقطه 0 · باطن اسم 101 · تکسیر باطن 2
ظاهر: بینقطه. کبیر ۲۰، صغیر ۲.
باطن: کاف ۱۰۱. آبِ کف: گرفتن و پوشاندن.
کلمن · عشرات · خاک
کبیر 30 · صغیر 3 · نقطه 0 · باطن اسم 71 · تکسیر باطن 8
ظاهر: بینقطه. کبیر ۳۰، صغیر ۳.
باطن: لام ۷۱. خاکِ لام: تکیه، برای، به سوی.
کلمن · عشرات · آتش
کبیر 40 · صغیر 4 · نقطه 0 · باطن اسم 90 · تکسیر باطن 9
ظاهر: بینقطه، بستهدهان. کبیر ۴۰، صغیر ۴.
باطن: میم ۹۰. آتشِ میم: تمام، آبستن، میان.
کلمن · عشرات · هوا
کبیر 50 · صغیر 5 · نقطه 1 · باطن اسم 106 · تکسیر باطن 7
ظاهر: یک نقطه بالا. کبیر ۵۰، صغیر ۵.
باطن: نون ۱۰۶. هوا: مرکب، ماهی، دوام.
سعفص · عشرات · آب
کبیر 60 · صغیر 6 · نقطه 0 · باطن اسم 120 · تکسیر باطن 3
ظاهر: سه دندانه بینقطه. کبیر ۶۰، صغیر ۶.
باطن: سین ۱۲۰. آبِ سین: روانه، پرسش، سلسله.
سعفص · عشرات · خاک
کبیر 70 · صغیر 7 · نقطه 0 · باطن اسم 130 · تکسیر باطن 4
ظاهر: بینقطه، چشم. کبیر ۷۰، صغیر ۷.
باطن: عین ۱۳۰. خاکِ عین: دیدن، چشمه، ژرف.
سعفص · عشرات · آتش
کبیر 80 · صغیر 8 · نقطه 1 · باطن اسم 82 · تکسیر باطن 1
ظاهر: یک نقطه بالا. کبیر ۸۰، صغیر ۸.
باطن: فاء ۸۲. آتشِ فا: دهان، گشودن، جدا.
سعفص · عشرات · هوا
کبیر 90 · صغیر 9 · نقطه 0 · باطن اسم 95 · تکسیر باطن 5
ظاهر: بینقطه، صادِ پهن. کبیر ۹۰، صغیر ۹. آخر عشرات.
باطن: صاد ۹۵. هوا: خلوص، جمعِ نُه در دهگان.
قرشت · مئات · آب
کبیر 100 · صغیر 1 · نقطه 2 · باطن اسم 181 · تکسیر باطن 1
ظاهر: دو نقطه بالا. کبیر ۱۰۰، صغیر ۱. اول مئات.
باطن: قاف ۱۸۱. آبِ قاف: کوه، قدر، ایست در صد.
قرشت · مئات · خاک
کبیر 200 · صغیر 2 · نقطه 0 · باطن اسم 202 · تکسیر باطن 4
ظاهر: بینقطه. کبیر ۲۰۰، صغیر ۲.
باطن: راء ۲۰۲. خاکِ را: سر، تکرار، رفتن.
قرشت · مئات · آتش
کبیر 300 · صغیر 3 · نقطه 3 · باطن اسم 360 · تکسیر باطن 9
ظاهر: سه نقطه. کبیر ۳۰۰، صغیر ۳.
باطن: شین ۳۶۰. آتشِ شین: پخش، سالوار، شعلهٔ پهن.
قرشت · مئات · هوا
کبیر 400 · صغیر 4 · نقطه 2 · باطن اسم 402 · تکسیر باطن 6
ظاهر: دو نقطه بالا. کبیر ۴۰۰، صغیر ۴.
باطن: تاء ۴۰۲. هوا: تمام شدن، تاج، بستن کار.
ثخذ · مئات · آب
کبیر 500 · صغیر 5 · نقطه 3 · باطن اسم 502 · تکسیر باطن 7
ظاهر: سه نقطه بالا. کبیر ۵۰۰، صغیر ۵.
باطن: ثاء ۵۰۲. آبِ ثا: انبوه، رسوب، کثرت.
ثخذ · مئات · خاک
کبیر 600 · صغیر 6 · نقطه 1 · باطن اسم 602 · تکسیر باطن 8
ظاهر: یک نقطه بالا. کبیر ۶۰۰، صغیر ۶.
باطن: خاء ۶۰۲. خاکِ خا: خالی، سوراخ، کنار.
ثخذ · مئات · آتش
کبیر 700 · صغیر 7 · نقطه 1 · باطن اسم 731 · تکسیر باطن 2
ظاهر: یک نقطه بالا. کبیر ۷۰۰، صغیر ۷.
باطن: ذال ۷۳۱. آتشِ ذال: ذکر، برش از دال.
ضظغ · مئات · هوا
کبیر 800 · صغیر 8 · نقطه 1 · باطن اسم 805 · تکسیر باطن 4
ظاهر: یک نقطه بالا. کبیر ۸۰۰، صغیر ۸.
باطن: ضاد ۸۰۵. هوا: فشار، ضد، فشرده.
ضظغ · مئات · آب
کبیر 900 · صغیر 9 · نقطه 1 · باطن اسم 902 · تکسیر باطن 2
ظاهر: یک نقطه بالا. کبیر ۹۰۰، صغیر ۹. آخر مئات.
باطن: ظاء ۹۰۲. آبِ ظا: ظاهر سایه، ظن، پرده.
ضظغ · الوف · خاک
کبیر 1000 · صغیر 1 · نقطه 1 · باطن اسم 1060 · تکسیر باطن 7
ظاهر: یک نقطه بالا. کبیر ۱۰۰۰، صغیر ۱. الوف.
باطن: غین ۱۰۶۰. خاکِ غین: پوشیده، غیبِ رقم، هزار.
ابجد · هوا
کبیر 2 · صغیر 2 · نقطه 3 · باطن اسم 7
ظاهر: سه نقطه زیر. در حساب جمل فارسی مثل ب است: کبیر ۲، صغیر ۲.
باطن: په ۷. باطن همان خوی ب است با نقطههای بیشتر در ظاهر.
ابجد · آب
کبیر 3 · صغیر 3 · نقطه 3 · باطن اسم 8
ظاهر: سه نقطه داخل. مثل ج: کبیر ۳، صغیر ۳.
باطن: چه ۸. خوی جیم با ظاهر پُرنقطه.
هوز · آب
کبیر 7 · صغیر 7 · نقطه 3 · باطن اسم 8
ظاهر: سه نقطه. مثل ز: کبیر ۷، صغیر ۷.
باطن: ژا ۸. خوی زای؛ ظاهر سنگینتر از ز.
کلمن · آب
کبیر 20 · صغیر 2 · نقطه 0 · باطن اسم 101
ظاهر: سری بهجای نقطه. مثل کاف: کبیر ۲۰، صغیر ۲.
باطن: گاف ۱۰۱. همان باطن کاف در حرف فارسی.
ابجد · آتش
کبیر 1 · صغیر 1 · نقطه 0 · باطن اسم 57
ظاهر: قطعهٔ جدا. در ظاهر مثل الف: کبیر ۱، صغیر ۱.
باطن: همزه ۵۷. قطع و وصل؛ باطنِ برشِ الف.
ترتیب گروهها ابجد، هوز، حطی، کلمن، سعفص، قرشت، ثخذ، ضظغ است. هر حرف ظاهر دارد: شکل، نقطه، کبیر، صغیر، طبع. باطن اسم همان حرف است. پ چ ژ گ در فارسی به ب ج ز ک برمیگردند. این صفحه واژهنامه است؛ برای جمع به کبیر یا صغیر بروید.
در کبیر، ی اول عشرات است: ۱۰. در صغیر همان ۱۰ به ۱ رد میشود.